تبليغاتX
مــُـــــشت !
Deep End Of The Ocion







92. When the world's heart stops beating

پنجشنبه ششم بهمن 1390

بعد از مدتها می آیم نت. وبلاگها را ورق میزنم...

اینجا هم مثل همه ی جاهای دیگر به زوال تدریجی دچار شده است. همه ی ما فسیل شده ایم. هیچ اغراقی هم وجود ندارد

پیش تو می آیم. و حدس میزنم ن. من باشم. و کشتار دسته جمعی...؟ نمیدانم

و تو. سعی میکنم با موهای تیره ی کوتاه تصورت کنم. و دلیوری ریپورت را ایگنور کنم و بگویم اس ام اس نرسیده که جواب ندادی

و تو. و اینکه دو نقطه اف لفظ تمیزی ست که باید به لغت نامه ام اضافه شود. و به تلاش مذبوحانه ام در حذف : < از پست و اس ام اس ها...

و تو. تصمیم میگیرم که آنقدر مهم نیستی که از این پس راجع بهت حرفی بزنم. و اینکه حذف شدی. و اینکه من تلاشم را کردم

و یاد تو می افتم. و اینکه چقدر گفتار و رفتارت متفاوت است. و اینکه اگر بزودی تلاشی نکنی حذف خواهی شد. و من جز افسوسی ضعیف٬ آسیبی نخواهم دید

و اینکه کلا همه دارند حذف میشوند... و من هم...

--------------------------------------------------------

نمیدانم چرا بهش میگویم. عکس العملش تند است و من بلافاصله بر خودم لعنت می فرستم. فاک یو نگ. چرا جلوی زبانت را نمیگیری؟ گو هل. گت لاست. یو دمن بستــــ ...

چه شد که اینطور شد...؟ من نخواستم...

 

پ.ن: من نمیخواهم مترسک متحرک بشوم.  تقلای بی نتیجه مرا از پا در آورده است.

مقاومت بی فایده... جاست لت می فال...


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:14  توسط neg  | 



...

جمعه شانزدهم دی 1390

 

در خبر است که حق -جلّ جلاله- سه نام از نام هاي خود را به ابراهيم فرستاد: يكي از‌ آن ها "آه" بود كه بر دوام ابراهيم مي گفتي : آه.
اگر تندرستان و اهل سلامت را نود و نه نام ببايد، اهل بلا را يك نام ببايد. نود و نه نام همه از زبان برآيد، امّا آه از ميان جان برآيد؛ زبان و كام را به آه، راه نيست.

"روح الارواح في شرح اسماء الملك الفتّاح، نوشته ي احمدبن منصور سمعاني"

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:53  توسط دیگری  | 



چيزي در آن سوي يقين

جمعه نهم دی 1390

 

29 مهر

حس اينو دارم كه از بالاي يه ساختمون 10، 15، ... 30 طبقه بپرم پايين. حس اينكه سرم رو بكوبونم به ديوار... به طور ريتميك و مداوم، تا ديوار خوني بشه؛

13 آبان

آن چنان درد،كه نائي براي فرياد زدن نمانده؛ آن چنان غم، كه مي خواهم شب مرا ببلعد، براي هميشه. آن چنان تهي، كه از خواب و بيداري مي گريزم.

واپسين انديشه ي من ، زير همان باران كذايي مرد. همان لحظه ي گم شده ي گنگي كه خاكستر را دود كردم و (به) هوا فرستادم؛ پاره كردم تمام سكون را. خواستار جوي روان بودم.

از آن روز، براي nامين بار، شب ها قبل از غَلت هاي شبانه، زير نور محو ستاره ها، نوشته هاي تابوت خويش را مرور مي كنم؛ صبح ها به جاي سلام دادن به درخت توت، زُل مي زنم به آينه ي فرضي...

خودم را، زندگي ام را، تمام بُعد هايم را بالا آورده ام انگار. تهوّع از ناخودآگاهي كه اين روزها نوسان مي كند... تهوّع از هر واكنش، هر كلمه... هر ثانيه.

مرهم هايم خنثي شده اند. كدام طناب دار، گناهانم را پاك خواهد كرد؟!

28 آبان

آفتاب زده و برف هاي ديروز و امروز صبح آب مي شوند؛ برف روي شيرواني ها و درخت ها. تمام كاج هايي كه در مسير انداخته بودند و بوي كاج و سرو و برف؛ ياد ِ تمام نوئل هايي كه نگذراندم. ياد تمام نوئل هايي كه گذشتند.

27 آذر

حالم خوب نيست؛ از صبح حس تهوع دارم. طعم اسيد معده و استفراغ از حلقم دور نمي شود. دلم پيچ مي خورد. موجي از هواي سرد و كشنده به صورت، قفسه ي سينه و شكمم تازيانه مي زند. موج سرما داخل شش ها، معده، روده ها مي شود.به زور و با تقلّا قدم ها را بر مي دارم؛ ديواره هاي رگ ها فرو مي ريزند. خزنده دوباره بيدار مي شود؛ از روده ها به رگ ها مي رسد. سرخ رگ ها، سياه رگ ها... موي رگ ها يخ زده اند.به زور خود را به خانه مي رسانم.

28 آذر

صحبت از ملال، ديگر ملال را تشديد نمي كند. زيرا كه ملال، هوايي ست كه آن را فرو مي دهم. و من ترس آن دارم، كه به جاي مردن، در اين هواي ِ مرده زندگي كنم.

30 آذر

"درد" وا‍ژه ايست كه آن ها با آن بيگانه اند. چيزي كه هر بار نه، بلكه هر دم؛ با هر نفس؛ پيكرم را مي بلعد و قِي مي كند. بر روحم زخم مي زند و آن را بر (به) صليب مي كشد.

7 دي

بسيار دير است؛ شايد هم بسيار زود. نخ هاي دست بند، پوسيده و فرسوده مي شوند. چندي بعد پاره خواهند شد يحتمل. او اعتقاد دارد كه ما هم اين گونه پوسيده و فرسوده مي شويم؛ و آن چه (كه) بين ما در جريان است. شايد نگويد؛ اما اين را از واژه ها و اعمالش مي فهمم. شايد durability  من كم است.

به همان اندازه كه از آدم هاي گذشته خسته شدم، حوصله ي آدم هاي جديد را هم ندارم.

نمي توان گفت. وا‍ژه ها را به دوش مي كشم. هر لحظه، هر ساعت، هر روز. شايد بهتر باشد اين گونه. كه عقايد و باور هايش را آشفته نسازم. براي خودم مي مانند تيغ ها؛ مثل هميشه.

9 دي

سپيده كه سر بزند شايد گلي برويد... شايد نهالي جوانه بزند. به گذر زماني دلم را خوش مي كنم، كه گذر آن، همان قدر كه مرهم است، بي رحم و كشنده نيز مي تواند باشد.

تاكنون كسي را نديده ام كه افراد را با ظاهرشان نسنجد. آن گونه كه مي پوشند، آن گونه كه مي خورند، آن گونه كه آشيان خود را مي آرايند، آن گونه كه راه مي روند و حتي آن گونه كه حرف مي زنند... همه و همه زينتي ست كه افراد، از روي آن، قضاوت مي شوند. خسته ام كه به اينها فكر كنم. خسته از هر اجتماع. خسته از...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:18  توسط دیگری  | 



91. Everything is dust in the wind...

چهارشنبه سی ام آذر 1390

I close my eyes

Only for a moment and the moment's gone

All my dreams

Pass before my eyes with curiosity

Dust in the wind

All they are is dust in the wind

Same old song

Just a drop of water in an endless sea

All we do

Crumbles to the ground, though we refuse to see

(Aa aa aa)

Dust in the wind

All we are is dust in the wind

Oh, ho, ho

Now don't hang on

Nothin' last forever but the earth and sky

It slips away

And all your money won't another minute buy

Dust in the wind

All we are is dust in the wind

(All we are is dust in the wind)

Dust in the wind

(Everything is dust in the wind)

Everything is dust in the wind

(In the wind)

(Ooo)

(Ooo)

(Ooo)

 

اولا خیلی باهاش کاتارسیز کردم٬ دوما نمیدونم چرا منو یاد سرود ملی اینا انداخت. واسه همین٬...

پ.ن: اینجا هم مثل من٬ مثل همه ی چیزهای دیگر٬ به گل نشسته است... 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:59  توسط neg  | 



the way these days lay...

شنبه پنجم آذر 1390

 


...

But trying to be genuine was harder than it seemed
But somehow I got caught up in between

Between my pride and my promise
Between my lies and how the truth gets in the way

And things I want to say to you get lost before they come
The only thing that's worse than one is none

...

And I cannot explain to you
And anything I say or do or plan

Fear is not afraid of you
But guilt's a language you can understand

I cannot explain to you
And anything I say or do
I hope the actions speak the words they can

 

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:15  توسط دیگری  |